مجتبى ملكى اصفهانى

142

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

3 - ماهيت نه مشروط به وجود امر خارجى باشد و نه مشروط به عدم امر خارجى ، مانند وجوب نماز بر انسان و قيد حر بودن كه در وجوب نماز نه وجود اين قيد شرط است و نه عدم آن . اين ماهيت را « لا به شرط » گويند . صورت سوم از ماهيت را « لا به شرط قسمى » گويند زيرا قسمى از ماهيت است در مقابل دو قسم ديگر و اين ماهيت لا به شرط قسمى در مقابل لا به شرط مقسمى است كه مقسم هر سه قسم است . « 1 » - الفاظ مطلق : برخى از الفاظى كه بر ذات ماهيت بدون هر قيدى ، حتى قيد اطلاق دلالت مىكنند عبارتند از : الف : اسم جنس ، مانند سفيد ، سياه و انسان كه هريك لفظى است وضع شده براى ذات مهمل از هر قيدى . ب : علم جنس ، مثل اسامة و ثعالة . اسم جنس و علم از دو جهت با يكديگر فرق مىكنند . 1 - اسم جنس نكره است ، به خلاف علم جنس كه معرفه لفظى است ولى از حيث معنا معرفه نيست . 2 - اسم جنس وضع شده است براى ذات معنى ، مهمل از هر قيدى . ولى علم جنس وضع شده است براى ذات معنى در حالى كه آن معنى متمايز از غير است ، ولى تمايز قيد نيست . « 2 » ج : نكره ، كه لفظى مفرد و فى الجملة مبهم است ؛ مانند رجل و كتاب .

--> ( 1 ) براى آگاهى بيشتر به « نهاية الحكمة » مرحوم علّامه طباطبايى قدّس سرّه ؛ الكفاية ج 1 ، ص 387 - 376 ؛ اصول الفقه ، ج 1 ، ص 168 - 160 مراجعه شود . ( 2 ) تهذيب الاصول سبزوارى ، ج 1 ، ص 153 .